تبليغاتX
عشق بی پایان
می نویسم برای دلم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:42  توسط علی رضا کمالی  | 

يک نفر اين جا هست

که سوالي دارد؟؟

چه کسي پاسخ گوست؟

چه کسي‌هست که روشن‌کند

اين‌ذهن‌مرا

و بگويد که چرا؟

کوله پشتي هامان

پر از حرف قشنگ

حرف ها رنگ به رنگ

و دريغا که به هنگام عمل

مشت هامان خالي است

از همين روست که هنگام شعار

هرچه مشت است گره خورده

و بسته ست

چشم ها هم خسته ست

چه کسي پاسخ گوست؟

ما چه کرديم به جز چند شعار

و شب شعر؟

خوردن کيک و سن ايچ

يک تجمع سر پيچ

و تحصن و همايش

و آخر هم هيچ....

چشم وا کن و ببين !

دور فکر من و تو

حلقه هاي کپک است

دست هامان همگي

بي نمک است .

همتي بايد کرد

تا که آدم بشويم

دست برداريم ز شعر و زشعار

ز قيافه ز اِفه

همتي بايد کرد

مطمئن‌باش که حل‌مي‌شود اين معضل‌عدل

اگر آدم بشويم

مطمئن باش که آن پيرزن کور و فقير

آن پسر بچه ي تنها و يتيم

فقر را مي فهمند

عدل را مي دانند

قصه ي ما را هم

از همين روست به ما مي خندند

من و تو آمده ايم

تا که انسان بشويم

تا که بگشاييم بند ها از پي هم

عدل يعني ز تعلق ز منيت

همگي وا بشويم

عدل يعني پر پرواز پرستو بشويم

عدل يعني من و تو ما بشويم

عدل يعني که نقاب از رخ خود

بر بکشيم

عدل يعني که بخواهيم که

آدم بشويم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 19:8  توسط علی رضا کمالی  | 

سلام

بلاگفا

ERROR

The requested URL could not be retrieved

 

نمبدونم

چرا

شیرازی

باید فکری

برای این مشکل بکند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:5  توسط علی رضا کمالی  | 

سوگند

بـــــــــه چشمان دل انگیز تو سوگند

بــــــــــه لبهای هوس ریز تو ســوگند

بـــــــــــه انـدام چــوگـــلبرگ سپیدت

بـــــــه لبخندت،به اندوهت،امـیدت

به لبخندت که چون لبخند گلــهاست

به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هســــــتی

بــه آن قــــــران که آن را می پرستی

قســــــــــم ای نازنین تا زنده هستم

تو را دوست دارم می پرستم

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8:58  توسط علی رضا کمالی  | 

باتشکرازدوستانی که نظر گذاشتن.اگه دوست دیگه ای هم خواست میتونه باز نظر بگذاره.

یه دوستی هم گفته بود.اگه پاک کن و مداد رو بدن به خودت (درباره خودت)چی رو پاک میکنی یا مینوسی.اول نظرات شما رو مینویسم بعد برای خودم رو

پاک کن                                           مداد

۱.استرس                                                        ۱.برای پادیان ارزش قایل است

۲.خشک وسنتی                                              ۲.نکته سنجی و مرام

۳.پاک کنش رو گم کرده                                      ۳.خوش سلیقه و با استعداد

۴.نداشتن ثبات                                                 ۴.صمیمیت

۵.شک به خود و دیگران                                      ۵.دوست داشتنی

۶.در حاشیه بودن                                             ۶.صریح بودن

۷.ثبات رای نداشتن                                          ۷.معرفت

دست همه اونایی که نظر دادن درد نکنه.ممنون.از دوستان دیگه ای هم که تشریف اوردن ولی صلاح ندیدن برای اون پست کامنت بگذارن.یا ازبنده شناخت نداشتند.به هرحال از حضورشون تشکر میکنم.ولی کاش در همون حد شناختشون کامنت میگذاشتن.

اگه پاک کن بدن:کمبود اعتماد به نفس.ناسپاسی نسبت به اوضاع

اگه مداد بدن:اینکه سعی میکنم در حق کسی نامردی نکنم.احساسی بودن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:51  توسط علی رضا کمالی  | 

پیش درآمد

بااینکه تاریخ شعرهایتان به زمانهای دوری نمی رسد/خودم را در املای شعرتان گم کرده ام/واز شما چه پنهان هرروز می خواهم چند سطر مثل شما/مدرن/باکلماتی حرام زاده که انشایش چقدر سخت است/نه از شما پنهان نه/ هنوز با این چند سطر مثل شما نشدم/

دلم به حال کلاغها می سوزد / که قارقارشان را / ترانه های هستی/واصلا مگر شهرهرت است/که جواب شر ، شر باشد/نه،شهر هرت است.

((اینو نمی دونم چند وقت پیش گفتم.اما حالا دیگه واقعاخوشم میاد از از این نوشته ام.))

اگر کسی خیلی وقته سردرد نگرفته.یا هنوز خیلی به ادبیات و شعر علاقه منده.یه سر میتونه به وبلاگ آقای سید مهدی موسوی بزنه.یا آقای علی حاجیان زاد.

اونوقت اگه از خودش به خاطر اینکه علاقمند به ادبیاته متنفر نشد یا سرش دردنگرفت. هرچی به من  میخواد بگه.ببینید چقدر همیدیگه رو تحویل میگیرند!.چقدر احترام!.چقدر دلسوزی برای شعر!واقعا ادبیات وشعر اینه  .

هرشاعری رو که بخواهند تعریف وتمجید کنند هزار عدد هندوانه ازنوع درشت زیر بغلش میگذارند.وهرکه را نخواهند بااین عناوین دلسرد میکنند

۱.شعر شما خال و خط وسینه و لب معشوقه.

۲.مضامین تکراری.اصلا این شعر نیست.

۳.تصاویر تکراری

وهزار چرت و پرت دیگه تو این وادی.

وخدا نکنه از کسی بخواهند تمجید کنند.

اوشاعری با استعداد است.با پتانسیلی بی بدیل.

واقعا سعدی ومولوی اینگونه شاعر شده اند.؟که آقا مهلت میخواد

آقای ..بهتره منتظر ۲۰۰ سال نباشید برای ظهور گردن کلفتهای پست مدرن.

اینقدر این لفظ شاگردم رو در وبلاگ تون دیدم که حالم..

از اون ور کامنتها ومطالب علی حاجیان زاد.که در وگوهره.

پس شعر کجای این حرفهاست.همه میخوان مدعی یه جریان بشن

نمی دونم شاید آقایون سرچ کنند تو گوگل و  این مطلب رو بخونند.بعد هزار تا وصله هم به ما بزنند.به تظاهر مظلوم نمایی که ایها الناس ببینید ما بخاطر پست مدرن و پسامدرن چه حرفها که نمی شنویم.اما من حرف دلم رو گفتم.

اگه ادبیات و شعر اینی که شما میگین حالم ازاین اراجیف به هم میخوره.

خوش به حال خودمون که اگه تمجید میکنیم ازهم حقیقت رو میگیم واگه خوشمون نیومد به صورت دیگه بروز میدیم.نه به صورت واکنش این آقایان.

برام هم مهم نیست از چه اسمهای به اصطلاح بزرگی نام بردم.حرف دل بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:46  توسط علی رضا کمالی  |